نويسندگان

پرواز قطره ها

خورشید وسط آسمان بود و از بالا به دریای آبی نگاه می کرد.

ناگهان دریا موجی زدو قطره های آب پراکنده شدند. قطره ای ناراحت بود.خورشید پرسید:

(( چرا این قدر ناراحتی ؟))

قطره گفت: (( می خواهم دوباره ابر شوم.))

خورشید گفت:(( چطور به دریا آمدی؟))

ما اول ابر بودیم. بادی مارا جابه جا می کرد و سرد شد و من باران شدم.

برای من سهل است!

بله قطره تبخیر شد و در آسمان در شدت سرماتغییر حالت میعان برایش اتفاق افتاد.

نویسنده : خانم سحرالسادات دیباجیان

 

[ ۱۳٩٢/٩/٤ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ شبنم جوکار بلوچی ]

درباره وبلاگ

موضوعات