نويسندگان
قیمت شما چند است؟

یکى، در پیش بزرگى از فقر خود شکایت می کرد و سخت می نالید. گفت: «خواهى که ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟»
گفت: «البته که نه. دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمی کنم.»
گفت: «عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه می‏ کنى؟»
گفت: «نه.»
گفت: «گوش و دست و پاى خود را چطور؟»
گفت: «هرگز.»
گفت: «پس هم اکنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است. باز شکایت دارى و گله می کنى؟! بلکه تو حاضر نخواهى بود که حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض کنى و خود را خوش‏ تر و خوش‌بخت‏ تر از بسیارى از انسان‏هاى اطراف خود می بینى. پس آنچه تو را داده‏ اند، بسى بیش‏تر از آن است که دیگران را داده‏ اند و تو هنوز شکر این همه را به جاى نیاورده، خواهان نعمت بیش‏ترى هستى!»

[ ۱۳٩۳/٤/۳۱ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ شبنم جوکار بلوچی ]

درباره وبلاگ

موضوعات